تبليغاتX
مفتون

مفتون

حسینا ، در کیش ما زکات زبان از تو گفتن است

دلم امشب تنگ است ...

دلم خیلی بد جور گرفته

هیچ توضیحی هم ندارم

فقط به یاد سید ذاکر ...

دلم امشب تنگ است 

 تنگ چشمان پر از مهر و سراسر عشقت

 تنگ آن نای پر از زمزمه ات

و صدایت که غریب است هنوز

جان به قربان نفس های پر از درد و گلوی زخمت 

 بستر سرد جدایی به کدامین ساعت

 همه ی هست مرا ویران کرد ؟  

گل من ...

جان ز تنم رفت همان لحظه که تو

جان به آغوش ملک بسپردی

 و بهارم خشکید

به همان خس خس آخر که ز حنجر برخاست 

 نفست بوی حسین داشت در آن اشهد اخر به علی

عمر من ...

 فکر نکردی دل من تاب ندارد , ز غمت میمیرد ؟

روز من رنگ شب است و شب من بی مهتاب

آسمانم ابریست

 و تو بوی باران

و همان یاد نگاه تو , مرا خواهد کشت

 که چه مظلوم به بی رحمی و حرمت شکنی ها نگریست 

همه ی هستی من ...

روز ها می گذرد

و برایم به نشانت سنگیست

که شده سنگ صبورم به جوانی و غریبی

 قلب من می شکند

و تو خود می دانی که غمت , سخت گران است

و من میمیرم

 به تمام صبری که تو یادم دادی .

دل به یادت دادم

 نفسم تنگ شد و بند آمد 

 باورم نیست هنوز 

که تو رفتی و نمی آیی باز 

 شده ام بیگانه با جهان بودن

 

ای همه زندگی ام ...

 نیست باور من را

که من و تنهایی - عاقبت خانه نشین و تو سفر کرده از این دنیایی

دست دلتنگی ام اینک , میزند چنگ بر آن پرچم سبز !!!

که ندارم آرام

و جگرسوز نشینم سر .....ت

 به خیالم که نشسته ای مرا رو در رو  

  میکنم درد دل و از عطش دیدن تو

بی تابم ! 

هم نفس ...

 موج مظلومیت و غربت تو , کشتی صبر مرا میشکند

که تو را هیچ کس از روح بلندت نشناخت 

 کاش یک بار فقط ... کاش یک بار فقط ... درد دل میگفتی

تا نگیرم آتش

 ز شرار ظلمی که تو را دلخون کرد

ولی تو ...

 راه ز بیراهه نهان می کردی 

 که نفهمند دلت پر درد است

و چه آرام گذشتی به شبی

 از همه تاب و تب دنیایی

و نهادی به جوانی , آرزوهایت را

همه ی دلخوشی ام ...

غم چشمان تو را با همه جان می خواهم

غربت اشک تو در حلقه ی چشمانت را

و تپش های دل بی تابت

که تب عشق تو را معنا کرد

و مرا درس محبت آموخت .

 

 منبع : میخونه ی غریب ترین سید

التماس دعا

 یا علی مدد

+ نوشته شده در  ساعت 22:59  توسط مفتون  | 

چاووش

شاید به نظر زود برسه ، ولی قدیما رسم بود وقتی یه قافله می اومد چاووش هم داشت . چاووش نامه ی محرم برای من اشعاریه که روزهای عاشورا و تاسوعا اونا رو زیر لب زمزمه می کنم و باهاشون مستی . محرم پارسال اشعار علی انسانی شده بود چاووش من ( البته با ته صدای گرم کاظم غفارنژاد).خیلی باهاش حال کردم :

 هر چه گل در باغ یکسر چیده شد/بزم عشق و عاشقی برچیده شد                     

باغ عشق است و گلش ناچیدنی است /گرچه یک گل هم ندارد دیدنی است 

پای تا سر غرق در خونی چرا / آفتاب من شفق گونی چرا

 جای سالم از چه در این جسم نیست

ای همه گلها به نزدت کم زخار 

 بوی گل می آمد اما گل نبود و...

گفتم شاید تو گرمی بازار محرم و روزهای پر التهاب عاشورا و تاسوعا نشه دست به کیبورد شم این اشعار رو بنویسم .

پس به استقبال محرم رفتم . با چاووش نامه ی دلم : 

  

روز عشق آموز عاشورا گذشت / سرگذشت عشق بود ا مّا گذشت

 روزایثارو وفا وعشق و خون / عقل شد راهی به صحرای جنون

می کشان افتاده و ساقی نبود / باده ای در ساغری باقی نبود

 عاشق و معشوق یکجا سوخته / شمع ها پروانه آسا سوخته

 های و هویی نیست یک سرهو شده / از من و ما رفته تنها او شده

پاره پاره عاشقان سینه چاک / سینه هایی چاک و چون آیینه پاک

 بس که هر میخواره خم خم می زده / رنگ می داده به خاک میکده

جسم ها جان را تجسم می کند / زخم ها برهم تبسم می کند

 قوم دریا دل کنار نهر آب / آبرو نگذاشتند از بهرآب

کوری چشم تر تو ای فرات / در دل دریاست کشتی نجات

 جام های وصل را نوشیده اند / جامه های زخم را پوشیده اند

سینه ها بر کینه ها آماج شد / باغ سرسبز ولا تاراج شد

 هر چه گل در باغ یکسر چیده شد / بزم عشق و عاشقی برچیده شد

باغ عشق است و گلش ناچیدنی است / گر چه یک گل هم ندارد دیدنی است

 باغبان آمد سری برباغ زد / شوربختی را نمک بر داغ زد

از جنان تا رو به سوی باغ کرد / دشت را چون لاله ها پر داغ کرد

 مادرش آمد برای دیدنش / دیدنش ، بوییدنش ، بوسیدنش

آمد اما طاقت دیدن نداشت / رفت و باغ خود به بلبل واگذاشت

 بلبلی دلسوخته جان سوخته / آشیانش همچو بستان سوخته

کرد با شمع دل خود جستجو / خاک را با یاد گل می کرد بو

 تاب دیگر در دل بلبل نبود / بوی گل می آمد اما گل نبود

ناگهان از زیر شاخ و برگها / آمد این آوا که این سویم بیا

 آمد و زد شاخه ها را برکنار / تا که شد گمگشته ی او آشکار

یافت آن گل را ولی پرپر شده / پاره پاره پیکری بی سر شده

 گل ولی از بس به خون آغشته بود / یاس بر لاله مبدل گشته بود

گفت آیا یوسف زهرا تویی ؟ / آنکه من می جویمش آیا تویی ؟

 ماند از یوسف به جا پیرهنی / از تو نه پیراهن است و نه تنی

ای همه گل ها به نزدت کم زخار / زخم تو چون داغ زینب بی شمار

 پای تا سر غرق در خونی چرا ؟ / آفتاب من شفق گونی چرا ؟

جای سالم از چه در این جسم نیست ؟ / باقی از این جسم غیر از اسم نیست

 گر چه سر تا پای تو بوسیدنی است / بهر من جایی برای بوسه نیست

ای که نامت جان به عیسی می دهد / قتلگاهت بوی زهرا می دهد

 گریم و پرسی اگر از سرگذشت / در غمت ای تشنه آب از سر گذشت

آنچنان شد دیده ی من اشک ریز / کز غمم شد چشم دشمن اشک ریز

 عاشقان را بعد  از این آوازه نیست / در کتاب عاشقی شیرازه نیست

برگرفته از کتاب اشعار علی انسانی

 

ادامه ی اشعار در ادامه مطلب

قلمی شده ۱۰/۸/۸۸

وبلاگی شده ۲۵/۸/۸۸

التماس دعا

یاعلی مدد

مفتون

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 21:32  توسط مفتون  | 

تشابه

" تشابه شهر الله و شهر الحسین "

خداییش ماه رمضون برای امام حسینی ها یه حال و وای دیگه ای داره ، حتی تفسیر واژه ها و احادیث هم براشون رنگ  و بوی عشق می ده . خوش به حالشون

تشابه ماه رمضان و ماه محرم :

رمضان را اسامی متعدده است : شهرالله ، شهرالرحمه ، شهرالمغفره ، شهرالعتق من النار

محرم را هم آثار این اسماء هست و و شهرالحسین ، شهرالعزاء ،شهرالحزن ، شهرالبکاء و التباکی

رمضان شهرٌ دعائکم فیه مستجاب ؛ محرم هم دعائکم فیه مستجاب

رمضان ، نومکم فیه عباده ، انفاسکم فیه تسبیح ؛

 محرم الحسین هم نوم المهموم فیه عباده ، نفس المهموم فیه تسبیح ؛

رمضان ربیع القرآن ؛ محرم ربیع البکاء

رمضان شهرالقیام و الصیام ؛ محرم کذلک شهرالقیام  و الصیام ( توضیح وجه تسمیه در ادامه ی مطلب ) 

رمضان شهرٌ دعیتم فیه الی ضیافه الله ؛ محرم شهرٌ دعیتم الی عزاء الحسین ( معرفی داعیان محرم در ادامه ی مطلب )

رمضان شهرٌ یفتح فیه ابواب الجنان ، و یغلق ابواب النیران

شهرالحسین هم ، یفتح ابواب الجنان للمتوسلین به و یغلق علیهم ابواب النیران

رمضان شب قدری دارد که بهتر است از عبادت هزار ماه، و ار سلطنت هزار ماهه ی بنی امیه ؛ محرم هم ، شب قدری دارد که شب عاشورا باشدکه آن شب ، سبب انقراض سلطنت هزار ماهه ی بنی امیه شده و باعث حزن و اندوه موجودات ، و احیای آن شب به نوحه و گریه بر سبط پیغمبر ، به مراتب افضل ، بلکه اگر یک آب آشامیده و متذکرعطش حضرت سیدالشهداء شد ، ثواب آن زیادت از احیای شب قدر ؛ چنان چه روایت مسمع ، شاهد بر این است.

برگرفته از کتاب خصائص زینبیه نوشته ی مرحوم سید نورالدین جزایری ( طاب ثراه و کثرالله امثاله )

خدا ؛ یه کاری کن آخر ماه رمضون حسینی تراز قبل باشیم.

یا علی مدد

قلمی شده : رمضان ۸۷

وبلاگی شده : رمضان ۸۸

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 15:31  توسط مفتون  | 

نسیان یا تغافل ...

سربه حسرت به در میکده ها برگردم

که شناسای تو در صومعه یک پیر نبود 

 

خیلی چیزا یادمون رفته . یادمون رفته وقتی اسم امام حسین (ع) و حضرت زهرا (س) می یاد توی چشامون اشک جمع شه . یادمون رفته امام زمان (عج) تو زیارت ناحیه مقدسه می گه  صبح و شام برای جدم حسین ( ع ) گریه می کنم و اگه اشکم خشک شه خون گریه می کنم . فکر می کنیم این حرف ها واقعا قصه و داستانه . یادمون رفته که مصیبت امام حسین زمان بردار نیست و مقیود به حصار ثانیه ها و دقایق نیست و امام حسین و کربلا ورای زمان و مکان هستن ( به قول خودمون همون جمله ی معروفه کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ) مداح هامون یادشون رفته کارشون تبلیغ ولایته و دینه نه طرفداری از سیاستمدارا . منبری ها و سخنران هامون یادشون یادشون رفته منبری که بالاش می شینن منبر رسول الله و ائمه است و باید فقط حرف ها و احادیث اونا بالای منبر گفته شه نه عقاید شخصی خودشون و سردمدارای فکری شون . مراجعمون یادشون رفته کارشون نشر دین شیعه است نه ترس از این و اون و سعی در برقراری ارتباط با اهل سنت .

 خلاصه اش همه چی ریخته به هم .

یادمون رفته فقط مثل پدربزرگ ها نباید نصیحت کنیم و گاهی وقت ها باید فقط گوش باشیم و سنگ صبور . یادمون رفته نباید به هم بخندیم و همدیگه رو مضحکه کنیم . یادمون رفته دل شکستن بزرگترین گناهه و پاپیچ میاره . مردم یادشون رفته از محبت خارها گل می شود. یادمون رفته تو برخوردامون با دیگران به جای طلب کار بودن بخندیم و بگذریم . یادمون رفته به زیر دستی هامون همون اندازه احترام بذاریم که به بالا دستی هامون احترام می ذاریم . رفقا یادشون رفته شرط رفاقت صداقته ،  نه صرف با هم بودن و خندیدن اسمش می شه رفاقت . بزرگتر ها یادشون رفته بزرگتری کنن و کوچگ تر ها یادشون رفته حرمت نگه دارن . حتی معلم ها و مربی ها یادشون رفته باید پدر دوم دانش آموزان باشن نه اینکه دانش آموز رو مثل ماشین تولید پول برا خودشون ببینن .

همه ی اینا یه طرف . کسانی مثل من که عمری ( هرچند کوتاه ) با ذاکر و ذکر امام حسین (ع) زندگی کردن هم خیلی چیزل یادشون رفته . خودمو می گم . یادم رفته چی بودم و ( با صدا و شعرهای سید ) چی شدم .

یادم رفته اگه گناهی کردم از زندگی سیر شم و مرگ آرزو کنم . یادم رفته آفتابه دزد شتر دزد می شه . یادم رفته قصه ی زبیر رو که اولش از چهار تا حامی امیر المومنین تو مدینه و جریان غصب خلافت بود ولی آخرش تو جنگ جمل  با طلحه جلوی علی (ع) ایستاد. یادم رفته هر کی اولش با علی بود معلوم نیست تا آخرش تا علی باشه .  

یادم رفته وقتی مزار سید رو می بینم ( حتی عکس هاشو ) نفسم به شماره بیفته و سرم سنگین شه. یادم رفته روضه شنیدن نباید برام عادی باشه . یادم رفته هدف خلقتم چیه . یادم رفته که میان کثرت اغیار باید بزم رازم باشه  .  یادم رفته که پیغمبر از طرف خدا گفته " ساخلق شیعته طاهرین مطهرین ینفقون اموالهم و یبذلون ارواحهم علی زیارته و یتخذون المجالس لینشروا بها الاحزان و یسبکوا الدموع .... " یادم رفته که خنده باید روی صورتم باشه و دلم شکسته ، یادم رفته که اگر به سبزه زار رفتم دلم بگیره . یادم رفته روزی هزار بار به امام رضا بگم قهر مکن با منٍ درد آشنا . یادم رفته هر کی نونه دلشو می خوره ، هر چی دل پاک تر ، سبک تر . یادم رفته زندگی بی عشق ( بخوانید حسین ابن علی ( ع ) ) مرگ است مرگ بر این زندگی . یادم رفته یه زمانی به کل آسمان ستاره ای نداشتم ولی غرق محبتش شدم ...

ولی یه چیز خوب یادم مونده .....

حسینا      

بی همگان به سر شوم              بی تو به سر نمی شوم


بعد از محرم 87 قصد بروز کردن نداشتم . یعنی نه امیدی به خودم داشتم نه امید به اینکه بتونم حرف درست و درمونی بزنم و با همدردام درد و دل کنم . ولی آنقدراین فراموشی ( شاید هم تغافل ، کسی چه میدونه ؟ ) بالا رفت که احساس خفگی بهم دست داد ...

برای جلوگیری از این فراموشی دهشتناک و یاد خاطرات دوران با یار بودن زندگی ام ، بر خودم فرض کردم حداقل هفته ای یکبار آپ کنم و از اون حرف هایی بزنم که همه دوست دارن نشنون ! ( همه منظورم اکثریته ، هر چند من برای اون حداقل می نویسم که با من هم درد هستن . ) همون حرف ها و حدیث هایی که خیلی ها می دونن ولی کتمان می کنن . همون مطالبی که خیلی ها فکر میکنن جنجالیه و نباید گفته شه . ولی فکر دیگران برام مهم نیست .برای من مهم اینه که خودم باشم . چون نمی تونم بیش تر از این خودم رو به تغافل بزنم . دیگه خسته شدم از بس ادای مردم عاقل رو در آوردم . بزار حداقل هفته ای یه بار دیونه باشم .

مجنونم و دیوانه ام  

مست رخ جانانه ام

در عشق زنجیرم کنید

مفتون آن فتانه ام

امیدوارم حرفی نزنم که دل اهل دلی رو بشکونم ولی اگه اینجوری شد پیشاپیش ؛ معذرت .

یا علی مدد

قلمی شده : ۱۷/۵/۸۸

وبلاگی شده : ۲۴/۵/۸۸

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 19:42  توسط مفتون  | 

جوابیه به دهن کجی ها به هیئات حسینی

بسم رب الحسین

 

با شروع ماه محرم دوباره خیلی از دهن کجی ها به عزاداری های امام حسین شروع خواهد شد ! از عالم و جاهل و صغیر و کبیر و مرجع (بخوانید عالم بی عمل ! ) و مسول فلان سازمان و بهمان ارگان گرفته تا بعضی مداح ها و هیئتی ها و حتی کسانی که حتی الف و ب رو در دین تشخیص نمیدن شروع می کنن به هر چی که دم دستشون باشه توهین کردن و بی حرمتی کردن ( جالبتر این که هر کدوم بیشتر به عزاداری  جسارت بکنه نزد مردم فهیم تر و متدین تر خواهد بود !!! ) از سینه زدن و زنجیرزدن و قمه زدن گرفته تا گریه کردن و صیحه(جیغ)زدن و لطم زدن و دسته بیرون بردن و خیمه سوزی و طبل و سنج زدن و حتی روضه خوندن و ...

سوالی که مطرحه اینه که ایا واقعا این افعال تو شرع و دین شیعه غیر مجازه که هر کس و ناکسی به اون بند می کنه؟

آیا واقعا مراجع شیعه در این موارد حرفی برای گفتن نداشته اند که هر جوجه طلبه ای که یه کم فن بیان بلده باید تمام این افعال (حتی گریه کردن و روضه خوندن ) رو زیر سوال ببره و با عقاید مردم بازی کنه و صدای هیچ کس هم در نیاد؟

برای پاسخ به این سوالات و رفع شبهات متن کامل استفتاء میرزای نائینی از بزرگان اساتید و مراجع شیعه (معاصر با شیخ انصاری) رو در ادامه ی پست اوردم . این نامه رو در زمان خود میرزا چیزی حدود سی مرجع امضاو تایید کردند و تا به امروز نیز حدود پنجاه مرجع ان را امضا و تایید کرده اند.مراجعی که حرف هر کدامشون حجت رو بر تمام شیعه تمام می کند و جای بحث نمی گذارد. جالبه بدونید اکثر این مراجع از میرزا ی نائینی به عنوان استاد و سید و بزرگ خود یاد کرده اند که نشان از درجه ی رفیع معنوی و علمی ایشان نزد مراجع شیعه است .(نام عده ای از مراجع در انتهای نامه ی میرزا آورده شده و ان شاء الله متن جوابشان نیز دز اولین فرصت برای علاقمندان نوشته خواهد شد.)

فکر کنم متشرع ترین افراد هم با خوندن کامل این نامه مجاب شوند که ایرادی در عزای امام حسین نیست (و ایراد در ایراد کننده به این بساط است! )

به هر حال اگه قراره حجت فقهی برای عزاداری سید الشهدا اورد نامه ی زیر یکی از کامل ترین این حجت ها خواهد بود (برای اون کسانی که فقط بلدن سجاده آب بکشن و به هیئتی ها گیر بدن!!!)

هر چند بماند برای کسی که عشق حسین در دلش نیست حتی حرف خود امام زمان هم در ابن رابطه حجت نخواهد بود و کسی که عشق حسین در دلش خیمه زده نیز کاری با حرف مخالفان و معاندان و ایرادکنندگان ندارد و کار خود را می کند ! ( البته این خاصیت عشقه که نصیحت پذیری و سازش پذیری رو از دل عاشق می بره.)

 

متن نامه و استفتاء میرزای نائینی(ره) (که در جواب سوال مردم بصره نوشته شده است ) به این شرح است : 

 

بنام خدای بخشنده مهربان

 

بسوی اهالی بصره و اطراف آن پس از تقدیم سلام

بر برادران صاحبان مجد و بزرگی اهل بصره و

نواحی آن ، تلگرافات و اوراق سوالات شما و نامه

هایی که متضمن سوالات شما بود راجع به دسته

جات و هیئت های عزاداری در دهه عاشورا و آنچه

مربوط به آن دسته ، چون بحمدلله سالم به نجف

اشرف برگشتیم جواب سوالات شما را در مسائل

ذیل بیان می کنم:

 

اول: بدیهی است که بیرون آوردن هیئت ها و

دسته جات عزا در دهه عاشورا و مانند آن در کوچه

ها و خیابانها بدون هیچگونه شبهه ای جایز است و

رجحان دارد و از آشکارترین مصادیق عزای سالار

شهیدان و مظلوم کربلاست و نیکوترین وسیله ای

است برای تبلیغ هدف عالی حسین بن علی علیه

السلام ( ترویج قرآن و دین مبین اسلام ) برای هر

دور و نزدیک لکن باید این شعار بزرگ از هر گونه

محرمات مانند آواز خوانی و استعمال الآت لهو و

لعب و نزاع و کشمکش برای جلو رفتن و عقب

رفتن یکدیگر و نزاع بین اهل دو محله و دو هیئت

خالی باشد و چنانچه گاهی چنین محرماتی در

بعضی از هیئات عزا واقع شود حرمت آنها به

عزاداری امام حسین سرایت نمی کند مانند نگاه

کردن نمازگزار در حال نماز به زن اجنبی که اگر

کسی در حال نماز به زن اجنبی نظر عمدی کند

حرام مرتکب شده ولی نمازش صحیح است.

 

دوم : هیچ اشکالی نیست در جایز بودن سینه زدن

یا با دست به صورت زدن حتی اگر به حدی برسد

که سینه و صورت سرخ و سیاه شود ، بلکه اقوی

جواز زنجیر زدن است بر شانه و پشت به حدی که

به بیرون آمدن کمی خون منجر گردد بنا بر اقوی و

اما بیرون آمدن خون از پیشانی در اثر شمشیر و

قمه زدن درصورتی که از ضرر آن محفوظ باشد جایز

است ، بیرون آمدن خون بدون صدمه رسیدن به

استخوان پیشانی که عادتا هم زیان نمیرساند و

مانند اینها چنانکه اشخاص عارف به آن قمه میزنند

و طوری هم میزنند که صدمه به استخوان سر

نمیرساند اگر در حال قمه زدن مطمئن بود که قمه

زدن بر حسب عادت برایش ضرر ندارد و لکن بعد از

زدن به قدری خون بیرون آمد که مضر بود کشف از

حرمت آن نمی کند مانند کسی که وضو بگیرد یا

غسل می کند و گمان دارد استعمال آب برایش

ضرر ندارد و سپس روشن می شود که برایش ضرر

داشته ، لکن احوط و سزاوار است که کسانی که

عارف به زدن شمشیر و قمه نیستند خودداری کنند

خصوصا جوانانی که دلهایشان پر از عشق و محبت

امام حسین علیه السلام است و از محبت آن

حضرت بی اختیار می گردند و در موقع قمه و

شمشیر زدن توجه ندارند که ممکن است پس از آن

زیان ببیند ، خدا ثابت بدارد ایشان را به قول ثابت در

دنیا و در آخرت.

 

سوم : ظاهرا جایز است شبیه شدن و ممثل

گردیدن ( در تعزیه خوانها ) چنانچه بین شیعیان

چندین قرن است معمول و متداول است برای بپا

داشتن عزا و گریه و گریاندن و خود را به حالت حزن

و گریه در آوردن اگر چه مردها لباس زنها و یا زنها

لباس مردها را بپوشند و اگر ما سابقا ( چهار سال

قبل ) اشکال در این مساله داشتیم و حکم به جواز

را مقید گفتیم لکن پس از اینکه دوباره به ادله

مراجعه کردیم برای ما آشکار شد که تحریم تشبیه

و تمثیل مرد به زن زمانی است که مردان راسا خود

را به زی و روش زنها در آورند نه اینکه در مدت

کوتاهی لباس زن را بپوشند بدون اینکه زی خود را

تبدیل کنند و از حدود مردان خارج شوند و اخیرا در

حاشیه عروه الوثقی این استدراک را بیان کردیم

بلی باید مواظب باشند در شبیه خوانی و عزاداری

محرمات شرعی انجام نشود و اگر اتفاقا حرامی

واقع گردد سرایت به اصل عزاداری نمی کند

چنانچه قبلا گفته شد.

 

چهارم : دمام ( طبل و سنج و شیپور ) که در دسته

جات حسینی استفاده می شود و در سوگواریها

مرسوم است حقیقتش برای ما تا به حال کشف

نشده پس اگر مورد استعمالش اقامه عزای امام

حسین و اعلان به اجتماع عزاداری است و شبیه بر

سوگواری است که محتاج الیه بعضی دسته جات و

همچنین در برخی از هیجانها و هوسه های عربی

معمول است و نظیر آن پس ظاهرا جواز استعمال

آن است کما اینکه در نجف اشرف هم نزد ما

معروفست والله العالم .

 

5ربیع الاول 1345 ه ق      

حرره الاحقر محمد حسين الغروي النييني

 

مراجعی که این نامه را تایید و امضا کرده اند:

 

آیه الله العظمی خوئی قدس سره

آیه الله العظمی سید محمد علی کاظمینی بروجردی

آیه الله العظمی سید عبدالله شیرازی

آیه الله العظمی حکیم قدس سره

آیه الله العظمی مرعشی نجفی

آیه الله العظمی وحید خراسانی

آیه الله العظمی سید مصطفی خوانساری

آیه الله العظمی اراکی

آیه الله العظمی شیخ مرتضی حائری

آیه الله العظمی میرزا هاشم آملی

آیه الله العظمی سید علی بهبهانی

آیه الله العظمی سید محمد شیرازی

آیه الله العظمی سید صادق شیرازی

آیه الله العظمی سید صادق روحانی

آیه الله العظمی سیستانی

آیه الله العظمی سید نصر الله مستنبط

آیه الله العظمی کاشف الغطاء

آیه الله العظمی سید احمد شهرستانی

آیه الله العظمی سید حسن قمی

آیه الله العظمی سید تقی قمی

آیه الله العظمی سید محمد شاهرودی

آیه الله العظمی سید محمد وحیدی

آیه الله العظمی سید یوسف مدنی تبریزی

آیه الله العظمی سید مهدی اخوان مرعشی

آیه الله العظمی سید کاظم اخوان مرعشی

آیه الله العظمی سید رضا صدر

آیه الله العظمی سید مهدی لنگرودی

آیه الله العظمی سید مرتضی فیروز آبادی

آیه الله العظمی سید ابوالقاسم کوکبی تبریزی

آیه الله العظمی شیخ محمد طاهر آل شبیر خاقانی

آیه الله العظمی سید علی علامه فانی

آیه الله العظمی شیخ بهاء الدین محلاتی

آیه الله العظمی سید محمد مفتی الشیعه

آیه الله العظمی شیخ رضا مدنی کاشانی

آیه الله العظمی سید محمد باقر سلطانی

آیه الله العظمی سید محمود شاهرودی

آیه الله العظمی سید عبدالهادی شیرازی

آیه الله العظمی شیخ محمد کاظم شیرازی

آیه الله العظمی محخمد حسن مظفر

آیه الله العظمی سید حسین حمامی

آیه الله العظمی سید جمال الدین گلپایگانی

آیه الله العظمی سید علی مدد قاینی

آیه الله العظمی شیخ محمد رضا طبسی

آیه الله العظمی میرزا خلیل کمره ای تهرانی

آیه الله العظمی محمد باقر آشتیانی

آیه الله العظمی محمد رضا محقق تهرانی

آیه الله العظمی شیخ یحیی نوری تهرانی

آیه الله العظمی شیخ علی نمازی شاهرودی

آیه الله العظمی شیخ کاظم دامغانی

آیه الله العظمی شیخ محمد کرمی اهوازی

آیه الله العظمی شیخ مصطفی عاملی دزفولی

آیه الله العظمی سید جعفر مروج اهوازی

آیه الله العظمی احمد سبط الشیخ الانصاری

آیه الله العظمی سید حسین خادمی اصفهانی

آیه الله العظمی سید مصطفی مهدوی اصفهانی

آیه الله العظمی سید ابوالقاسم فقیه ارسنجانی

آیه الله العظمی سید کرامت الله ملک حسینی

آیه الله العظمی شیخ مجتبی حاتمی لنکرانی

آیه الله العظمی سید محمد رضا بروجردی

آیه الله العظمی سید محمد حسین عربزاده همدانی

آیه الله العظمی شیخ رضا انصاری همدانی

آیه الله العظمی شیخ محمد حسین بهاری همدانی

آیه الله العظمی رضا انصاری

آيه الله العظمي حجت

و... 

در خانه اگر کس است ... یک حرف بس است 

غفرالله لنا و لکم

یا علی مدد

مفتون

+ نوشته شده در  ساعت 15:51  توسط مفتون  | 

ادامه

  شاید علت این که مطلبی براینوشتن ندارم ابیات زیره!

سخن عشق تو بی آن که بیاید به زبانم

رنگ رخساره خبر می دهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

باز گویم که عیان است چه حاجت به بیانم!

+ نوشته شده در  ساعت 22:31  توسط مفتون  | 

بهای عشق

 

گفتنی زیاده البته بهتره بگم نا گفته زیاده! تو وادی

عشق و محبت و معرفت و جنون و ولایت و سفینه

الحسین و ...

بسیار ی از حرف ها گفته نشده (کتمان شده)

بسیاری گفته شده ولی به هر دلیلی انکار شده

 بسیاری از حرف ها بی اهمیت نشون داده شده

 بسیاری از حرف ها وارونه به ذهن مردم خورونده

شده و...

 

هدفم از تاسیس این وبلاگ گفتن بعضی از این حرف

هاست  (به اندازه ی فهم خودم) و حمایت از عشاقی که

پای این حرف ها سرشون رو به دار دادن (و بهای

عشقشونو پرداختن) از میثم تمار گرفته تا منصور

حلاج و حافظ و سید جواد ذاکر (والبته خیلی هایی که

هنوز هم هستند و دارن بها و بلای این عشق رو به

جون می خرن)

 

دوستانه و عاجزانه ازتون می خوام قبل از خوندن

پست های این وب از هر گونه پیشداوری و گاردگیری

ذهنی در رابطه با عناوین و مطالب بپرهیزید.به زبان

ساده بدون پیش زمینه ی ذهنی در رابطه با موضوع و

با ذهن باز پست رو بخونید.(چون احتمالا ان چه که

می خوانید با اون چه که می دانید خیلی متفاوته)

سعی می کنم در انتهای پست ها منابع و مآخذ موثق

مربوطه رو برای اطمینان از صحت و سقم مطالب و

مطالعه ی بیشتر معرفی کنم

ضمنا مسولیت تمام مطالب نوشته شده مستقیما با من

بوده و در صورت هرگونه ابهام در مطالب حاضر به

پاسخ گویی (و در صورت لزوم مناظره) خواهم بود.

 

ممنون می شم اگر منو با پیشنهاد ها و نظراتتون

راهنمایی کنید و برام خیلی مهمه که نظر تک تک

خواننده های مطالب رو بدونم . پس یاریم کنید.

 

 التماس دعا

 یاعلی مدد

مفتون 

+ نوشته شده در  ساعت 9:17  توسط مفتون  |